معامله گری در بازار بورس، قمار؟؟ آری یا خیر

1

 

معامله گری در بورس، قمار؟؟ آری یا خیر.

اسفند سال ۱۳۹۱ بود هلدینگ خلیج فارس قرار بود در بورس به عنوان عرضه اولیه، قیمت بخورد. این عرضه به سال فرودین ماه منتقل شد در آن زمان دلار رشد خوبی کرده بود بازار بورس هم داشت تازه در دست و دهان می افتاد، امکانات به اندازه الان نبود ولی مثل خاطرات خیلی از قدیمی ها هم نبودیم که با پرینتر های دیزلی و تابلوی نصفه و نیمه به تماشای بازار و صورت های مالی بنشینم.

خوب یادم می آید تازه یکسال بود که داشتم به طور مدوام در بازار معامله می کردم کلاسی برای تحلیل تکنیکال رفته بودم و عجیب به خود مغرور بودم کلا فکر می کردم بازار همین است که تا الان تجربه کردم، هر ماه دارایی من بیشتر و بیشتر می شد یواش یواش داشتم به این فکر می افتادم که از دماغ قیل افتادم و باقی آدم ها و فک و فامیل فرق بسیاری دارم من یه نابغه بودم چون در بازار صعودی هر سهمی که صف خرید بود را می خریدم به گمان خودم داشتم تحلیل می کردم، درست بود تحلیل می کردم اما از نوع آبکی واقعا صد تا از تحلیل های آن زمان من را می دادیم یه کیسه زباله نمی داند البته آن زمان کیسه زباله قیمت حالا را نداشت خیلی ارزان تر بود.

یواش یواش بورس در جامعه اسمش پیچید خیلی از اطرافیان من فکر می کردند من حرفه ای هستم البته حق هم داشتند وقتی از بورس سوال می کردند بادی در غبغب می انداختم، صدایم را صاف می کردم و پاسخ طرف مقابل را می دادم، آن روزها هرکس از من سهم پیشنهادی می خواست درجا چیزی در آستین داشتم تا به او ارائه بدهم خیلی از آنها سود می کردند (بازار صعودی بود) و کف دست بنده یه پاپاسی هم نمی انداختند وبعضی از آنها زیان می کردند و زیان خود را از من می خواستند.

خلاصه اوضاعی بود خود را میلیاردر فرض می کردم با خود حساب می کردم این ماه انقدر درآمد داشتم ماه دیگر می شود اینقدر و در نهایت آخر سال اونقدر میلیارد پول دارم، یادم می آید بعد از مدتی شخصی را پیدا کرده بودم هر سهمی را می گفت به تارگت هایش می رسید انگار کاپ زرین پیدا کرده بودم دیگر به تمام آرزوهایم رسیده بودم قرار بود ایکس تومن به او بدهم و هر بار به من سهم معرفی کند دیگر کاری به تکنیکال و این ماجرا ها نداشتم من فهمیده بود چکونه یه شبه میلیاردر شوم.

این ماجرا ادامه داشت تا اولین سهمی که این شخص معرفی کرد و من در زیان رفتم، هر جی تلفنش را می گرفتم رد تماس می کرد سهم در اصلاح بازار گیر کرده بود آن زمان چیزی از اصلاح بازار نمی دانستم بعدا متوجه شدم چه بلایی سر من آمده بود به هرحال مجبور شدم ۳۵ درصد با سهم توی زیان بروم و در نهایت سهمم را بفروشم.

خیلی مایوس شده بودم، سقف آرزوهایم بر سرم خراب شده بود، آقای سهم معرفی کن هم دیگر پیدایش نبود بازار هم منفی شده بود بدجوری ترسیده بودم چند سهمی با تحلیل تکنیکال خریدم و فروختم، اندکی سود می کردم و اندکی زیان سر به سر بودم پولم پیشرفتی نمی کرد من عادت کرده بودم هر روز سهامم در مثبت باشد و صف خرید حالا چه اتفاقی افتاده بود که سهم ها بالا نمی رفتند، من باید سر سال ویلای خود در لواسانات را می خریدم اما با این اوضاع نهایتا یه آپارتمان ۵۰ متری در میدان هفت تیر به من می داند( آن زمان قیمت آپارتمان در تهران مثل الان نبود خیلی ارزان تر بود) تازه آن هم اگر می داند معلوم نبود بتوانم همین پولی را داشتم را هم نگه داری کنم.

بعد از مدتی بازار مثبت شد سهم های من هم همه مثبت شدند من خوشحال بودم اصلا به این فکر نمی کردم برای اینکه زیان ۳۵ درصدی خود را جبران کنم باید چقدر سود کنم، دوباره رویا بافی من شروع شد اینبار نه تنها ویلا در لواسانات ساخته بودم بلکه پورشه های خود را به ۳ رنگ مختلف در پارکینگ پارک کرده بودم، جوان بودم و خام بورس جایی بود برای انتقال ثروت به افراد صبور بارها این را شنیده بودم اما معنی آن را درک نکرده بودم.

دی ما ۱۳۹۲ از راه رسید تقریبا کمتر سهمی در بازار پیدا می شد که صف خرید نباشد برای خرید هر سهمی باید در صف خرید می نشستیم آن موقع ها آنلاینها مثل الان شلوغ نبود البته ما هم اینکاره نبودیم حتما باید صف عرضه می شد تا به ما می رسید بیشتر خودمان را مچل کرده بودیم و ساعت ۸٫۳۰ صبح صف نشینی می کردیم، یک روز بود که من در صف بشهاب بودم خوب یادم است که مثل همیشه جز نفرات آخر افتاده بودم صف عرضه شد من خوشحال شدم مجدد صف خرید شد و باز هم عرضه شد این اتفاق بارها تکرار شد در نهایت سهم به سمت صف فروش رفت بد جور ترسیدم ۵۰ درصد سرمایه من همین امروز که سهم خریدم در ۱۰ درصد زیان رفته بود حق داشتم بترسم.

روند نزولی بازار سرمایه آغاز شد، دلار مدتها بود قیمت ثابتی داشت و حتی نزولی بود آن زمان من متوجه این چیزها نبودم فقط رویا بافی می کردم به خودم گفتم بازار بر می گردد، سرتان را درد نیاورم بر نگشت من نصف سرمایه ام را از دست دادم البته همچنان در سود خوبی بودم بازار صعودی کار خودش را کرده بود کاملا نقد شدم و به این فکر افتادم از بازار بیرون بروم.

اما کرم این بازار در جان من جا گیر شده بود دیگر آدم سابق نبود آن زمان نمی دانستم در آینده ای نه چندان دور معامله گر خواهم شد، چیزی من را به خود جذب می کرد خودم نمی دانستم که ماجرا چیست؟؟

با دوستان مشورت می کردم هیچ کدامشان بورسی نبودند نمی توانستند راهنمای درستی باشند اما من گیج شده بودم باید تصمیمی می گرفتم یا  باید برای همیشه می رفتم یا می ماندم و تا آخر خط ادامه می دادم، ابتدا تصمیم به ترک بازار گرفتم بورس بالا نمی رفت با مغز داشت به سمت قهقرا می رفت.

شاید تصمیم درستی بود اما کرمی که در بدن من کاشته شده بود نمی گذاشت شب ها راحت بخوابم باید کاری می کردم باید می فهمیدم در بازار نزولی چه سهمی بخرم که سود کنم یا حداقل زیان نکنم، تصمیم گرفتم آموزش ببینم کتاب های زیادی خواندم کلاس های متعددی رفتم و چکیده روانشناسی آن در پاراگراف بعدی خدمت شما ارائه شده است.

آن کرم، معامله گری نام داشت من برای معامله گری حاضر بودم رگ گردن خود را بدهم می دانستم و مطمئن بودم از بازار بورس می توا میلیاردر شد تصورم درست بود اما چند اما و اگر داشت که قبل از این آنها را درک نکرده بودم.

متوجه شدم تا به امروز داشتم قمار می کردم چقدر خوب بود که کل سرمایه من به فنا نرفته بود شانس آورده بودم خدا با من بود، قمار همین است شما فکر کنید در طی یکماه باید پولتان چند برابر بشود گاهی ممکن است این اتفاق در بورس بیفتد اما همیشگی نیست اگر دنبال هیجان هستیم بازار بورس جای مناسبی برای ما نیست بهتر است به پارک ارم برویم باز اگر ارضا نشدیم و قصد داریم با پولمان هیجان ایجاد کنیم باید صبر کنیم تا مرزها باز شود یک بلیط به گرجستان رزرو کنیم و در کازینو هر طور که می خواهیم پولمان را بر باد دهیم.

خوب اینجا کجاست؟؟

می خواهم با شما نکاتی را در میان بگذارم که دو سال زندگی من در پی فهمیدن آن ها گذشت پس بهتر است دقیق به آنها توجه کنید:

  • بورس قمار خانه نیست که هیجان و یک شبه پولدار شدن را هدیه دهد، بورس جایی برای بارور شدن درختان سرمایه گذاری است صبر می خواهد.
  • بورس جایی نیست که شما بدون آموزش بتوانید در آن موفق شوید، سرمایه گذاری مهارتی است که باید آن را بیاموزید و سرمایه گذاری در بورس کمی حرفه ای تر از چیزی است که آن را عامیانه نگاه کنیم.
  • بورس دماسنج اقتصاد کشور است اما باید بدانیم چه زمانی این دما داغ و چه زمانی سرد می شود، در زمان سرما با زمان گرما لباس های متفاوتی می پوشیم پس اگر در بازار بورس ماندگاریم باید یاد بگیریم چگونه در شرایط رکود و رونق به صورت متفاوت سرمایه گذاری کنیم.
  • بورس جایی است که در آن زود تر از کارهای دیگر ثروتمند می شوید به رویاهای خود می رسید، شرطش بلد بودن اصول سرمایه گذاری در آن است.
  • معامله گری در بورس یک شغل تمام وقت البته با آزادی زمان و مکان است.
  • بورس جایی است که باید بدون چشم داشت به یکدیگر کمک کنیم، پیشرفت هر معامله گر در بازار بورس باغث پیشرفت کلی جامعه بورس و کشور می شود.
  • بورس جایی است که رونقش باعث می شود پول در کارخانجات و صنایع داخلی تزریق شود و باعث رشد اقتصادی کشور گردد.
  • بورس جایی است که سالانه شما را بیشتر از تورم پیشرفت می دهد.
  • بورس جای است که عشق می خواهد، معامله گری عشق می خواهد من و همکارانم عاشق اینکاریم.
  • بورس شما را ثروتمند می کند، نه تنها مالی بلکه شخصیتی شما را می سازد بعد از معامله گر شدن شما دیگر آدم سابق نخواهید بود همه چیزتان با قبل متفاوت است.

کلام آخر

امید دارم هر روز بتوانم گامی جهت پیشرفت و ترقی جامعه بورسی کشور بردارم، دوستان در هر کاری امیدتان به خدا باشد در قلبتان امید و آرزو بپرورانید و بدانید اگر آموزش می بینید اگر مطالعه دارید و در بازار سرمایه گذاری می کنید راه درستی را انتخاب کرده اید و از امروز فردی خواهید شد فرهیخته و ثروتمند، آن را با گوشت و پوست حس خواهید کرد معامله گری عشق بی انتها می خواهد اگر در راه افتاده اید به شما تبریک می گویم بهترین شغل دنیا را انتخاب کرده اید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.